مجله درمان سرا

باید نظم را در کودکانمان پرورش دهیم

باید نظم را در کودکانمان پرورش دهیم
آیا در تربیت فرزندم بیش از حد سختگیر بوده ام آیا تنبیه پسرم کار درستی بود؟، «آیا در تربیت فرزندم سهل انگاری کرده ام؟ حالا باید چه کار کنم؟

آموختن انضباط به کودکان یکی از بزرگ ترین چالش های پیش روی والدین است. شاید بارها از خودتان پرسیده باشید: آیا در تربیت فرزندم بیش از حد سختگیر بوده ام آیا تنبیه پسرم کار درستی بود؟، «آیا در تربیت فرزندم سهل انگاری کرده ام؟ حالا باید چه کار کنم؟»

 

آموختن نظم به کودکان کار دشواری است و اگر شما در رفتار خودتان تغییری ندهید موفق نخواهید شد.

اگر به مدت چند هفته پیشنهادی را به کار بستید ولی نتیجه ای نگرفتید آن را کنار بگذارید. یادتان باشد والدین متفاوت با یکدیگرند، کودکان نیز همین طور. ممکن است یک پیشنهاد در خانواده ای موثر باشد ولی در خانواده دیگر به نتیجه مثبتی منجر نشود.

در هر صورت شما باید مدتی این پیشنهادات را به کار ببندید تا از موثر بودن آنها مطمئن شوید. آموختن نظم به کودکان یک چالش واقعی است. خواندن این مقاله نشان می دهد که شما به تغییر وضعیت موجود می اندیشید و درواقع نیمی از راه را پیموده اید! فرزندتان شانس آورده که والدین خوبی مثل شما دارد.

● انضباط چیست؟

۱ کودک باید یاد بگیرد که چگونه با اعضای خانواده و دوستان خود کنار بیاید.

۲ کودک باید یاد بگیرد که رفتار مناسبی داشته باشد.

۳ کودک باید از اشتباهات اش درس بگیرد و عواقب تصمیمات خود را بپذیرد.

۴ انضباط یعنی کمک کردن، آموختن و یاد دادن.

● انضباط معادل تنبیه کردن نیست

برخی از والدین بر این باورند که تنبیه کردن و انضباط دارای یک مفهوم هستند و برخی از آنها فکر می کنند انضباط یعنی اینکه به کودکان یاد دهیم افرادی مطیع باشند. تنبیه کردن بر روی خود کودک تمرکز می کند و انضباط بر روی رفتار او. وقتی کودکی را تنبیه می کنیم درواقع به او می گوییم: «علاقه دیگران به تو بستگی به رفتارت دارد.»

تنبیه شدن به کودک یاد می دهد که در حضور ما رفتار خوبی داشته باشد ولی در غیاب ما رفتار او دیدنی است!

انضباط یعنی تمایز قائل شدن میان «خوبی» کودک با «نحوه رفتار او». با آموختن انضباط به کودک، پیام ما به او این خواهد بود: «حتی اگر رفتار بدی داشته باشی ما تو را دوست داریم» درواقع کودک متوجه می شود که ما او را دوست داریم هر چند گاهی رفتارش را تأیید نمی کنیم.

هدف از انضباط، پرورش کودکانی پاسخگو و معتمد به نفس است، کودکانی که در آینده تبدیل به افرادی می شوند که به موفقیت خودشان می اندیشند، به حقوق دیگران احترام می گذارند و زندگی رضایت بخش و مفیدی را سپری می کنند.

تصور اینکه یک کودک پیش دبستانی در ۱۰ و ۱۵ سال آینده چه شخصیتی خواهد داشت کار دشواری است ولی تا حد زیادی می توان این مسأله را پیش بینی کرد. از خودتان بپرسید دوست دارید در ۱۵ ۱۰سال آینده کودکتان چه شخصیتی داشته باشد. فهرستی از خواسته های خود تهیه کنید.

 

به عنوان مثال:

▪ دوست دارم فرزندم احساس خوبی نسبت به خودش داشته باشد.

▪ دوست دارم فرزندم قدرت تصمیم گیری و حل مشکلات خودش را داشته باشد.

▪ دوست دارم فرزندم خویشتندار باشد.

▪ دوست دارم فرزندم بتواند با دیگران کنار بیاید.

▪ دوست دارم فرزندم مسئولیت پذیر باشد.

▪ دوست دارم فرزندم به خواسته های دیگران اهمیت دهد.

از آنجا که نوع رفتار شما بر روی شخصیت کودکتان تأثیر می گذارد اهمیت زیادی دارد که اهداف خود را درمورد او به یاد داشته باشید.

● انواع انضباط

شما برای تربیت فرزند خود از چه روشی استفاده می کنید؟

اگر والدین سهل انگار باشند...

▪ آنها قوانین محدودی وضع می کنند و کودکان اجازه دارند هرکاری می خواهند انجام دهند.

اگر والدین بیش از حد سختگیر باشند...

▪ از فرزندشان انتظار دارند کاملاً مطیع باشند. آنها برای درخواست های خود توضیح نمی دهند و غالباً از تنبیه بدنی استفاده می کنند.

اگر والدین میانه رو باشند...

▪ محدودیت هایی را قائل می شوند و به کودکان خود اجازه می دهند باتوجه به این محدودیت ها تجربه کسب کنند و با پذیرفتن عواقب طبیعی اقدامات خود، نکات جدیدی بیاموزند.

چنین والدینی سختگیر و درعین حال مهربان و بامحبت هستند.

اگر والدین سهل انگار باشند کودکان، افرادی لوس، دمدمی مزاج و بداخلاق بار می آیند که روحیه تهاجمی دارند و خودرأی هستند.

اگر والدین سختگیر باشند کودکان افرادی ترسو، منزوی و بسیار وابسته بار می آیند. گاهی نیز آنها افرادی متمرد می شوند که در مقابل بزرگ ترها می ایستند.

اگر والدین افرادی میانه رو باشند کودکان آنها اشخاصی مسئولیت پذیر، فهیم و باملاحظه بار می آیند که به مردم کمک می کنند.

استفاده از شیوه های افراطی موجبات نارضایتی والدین و کودکان را فراهم می کند و نتیجه بخش نخواهد بود. در واقع شیوه مؤثرتری برای تربیت درست کودکان وجود دارد: میانه روی.

شیوه میانه روی بر عقل سلیم، تحقیق و آگاهی نسبت به نحوه رشد و یادگیری کودکان استوار است. در واقع بیشتر والدین برای تربیت فرزند خود از همان روشی استفاده می کنند که پدر و مادر خود آنها به کار برده اند. آنها با خود می گویند: من آدم موفقی هستم و دلیلی وجود ندارد فرزندم با استفاده از روش تربیتی والدینم موفق نشود.» سؤال خوبی است!

ولی یادتان باشد جامعه ما با ۲۵سال پیش تفاوت زیادی کرده است. در گذشته ما کودکانی را پرورش می دادیم که هرچه می خواستیم انجام می دادند. این روش در آن زمان موثر بود ولی درحال حاضر اوضاع فرق کرده و با توجه به تغییرات سریعی که صورت می گیرد باید برنامه ریزی کرد.

در واقع باید طوری کودکان را تربیت کنیم که بفهمند راه حل بیشتر مشکلات در درون خود آنها وجود دارد. حتما بارها چنین جملاتی را شنیده اید: «فرزند کوچک من بسیار دردسرساز است ولی پسر بزرگم رفتار خوبی دارد»

مهمترین عامل تعیین کننده برای موفقیت کودکان، نگرش مثبت آنها نسبت به خودشان است.

● آیا آنها خود را موجودی توانا و دوست داشتنی می دانند؟

هر زمان که به یک کودک فرمان می دهیم در واقع چنین پیامی را دریافت می کند: «تو نمی توانی راجع به خودت فکر کنی بلکه من هستم که این کار را انجام می دهم.»

کودکان برای اینکه بدانند چه شخصیتی دارند به تایید بزرگسالان نیازمندند. آنها در سنین بسیار پایین برای اثبات اظهارات والدین شان در درون خود کنکاش می کنند. اگر برنامه ریزی در زمان ناکامی امکان پذیر باشد قطعا این کار در زمان موفقیت ها نیز ممکن و حتی ضروری است.

والدین باید از فرصت های مختلف برای نشان دادن ویژگی های مثبت فرزندشان استفاده کنند. به این مثال توجه کنید:

«زمانی که خیلی کوچک بودی این اسباب بازی را برایت خریدم. پس از گذشت سال ها، این اسباب بازی بسیار خوب مانده، مثل اینکه تازه خریداری شده است. تو از اسباب بازی های خودت خیلی خوب نگهداری می کنی».

در ضمن والدین باید کودکان را در موقعیتی قرار دهند که بتوانند نگرش متفاوتی از خودشان پیدا کنند. به این مثال توجه کنید: «مرتب کردن اسباب بازی ها کار بسیار خوبی است. من در کیسه را باز نگه می دارم تا تو اسباب بازی هایت را در آن قرار دهی. اگر با هم کار کنیم مرتب کردن لذتبخش تر خواهد بود.»

کاری کنید که فرزندتان تمجید شما راجع به خودش را بشنود:

«با اینکه حال سارا خوب نبود ولی از آمپول نترسید»

همچنین به فرزندتان یادآوری کنید مهم ترین مسئله این است که از تمام توان خودمایه بگذارد حتی اگر شکست بخورد.

در ضمن کارهای خوب کودکتان را به او یادآوری کنید.

وقتی کودک به مقتضای سن خود رفتار می کند والدین او غالبا ناراحت می شوند. برخی از این رفتارهای به ظاهر ناپسند درمیان تمام کودکان همسال مشترک است. به عنوان مثال کودکان کم سن و سال انرژی زیادی دارند و بسیار فعال هستند. اگر والدین این مسئله را درک کنند که آرام نشستن برای یک کودک چقدر سخت است کاری می کنند که انرژی او در راه درست تخلیه شود. دغدغه اصلی ما چه دوساله باشیم و چه نودو دوساله این است که زندگی خودمان را تحت کنترل داشته باشیم. کودکان کم سن و سال می خواهند مستقل باشند و بسیاری از رفتارهای به اصطلاح «بد» آنها نشانه ای از رشدشان است.

به هر حال والدین دوست ندارند کودکان شان همیشه به آنها وابسته باشند. برای کودکان پیش دبستانی تمایز قائل شدن میان «حقیقت» و «وانمود کردن»کار بسیار دشواری است. وقتی آنها می گویند: «من یک خرس دیدم» ممکن است تفاوت میان واقعیت و خیال را ندانند.

والدین نباید برچسب «دروغگو» را به کودک خود بزنند، او به تدریج تفاوت میان واقعیت و تخیل را می فهمد. کودکان موجودات کنجکاوی هستند و دوست دارند در مورد محیط اطراف خود اطلاعات کسب کنند. در بسیاری از موارد نیز دردسرهایی ایجاد می شود بدون اینکه کودکان تعمدی داشته باشند والدین شان را اذیت کنند و تنها انگیزه آنها کنجکاوی است. کنجکاوی ویژگی بسیار ارزشمندی است و یک کودک کنجکاو در مدرسه موفق ظاهر می شود. والدینی که این مسئله را درک می کنند کودک خود را در این راه تشویق کرده و به جای تنبیه، راهی برای ارضای درست این کنجکاوی پیدا می کنند.

● ویژگی های کودکان در سنین مختلف

▪ کودکان زیر ۲ سال

۱ برای رسیدن به چیزی که می خواهند گریه می کنند.

۲ به بزرگ ترها وابسته هستند.

۳ دوست دارند با غذای خود بازی کنند.

۴ به سرعت رشد می کنند.

۵ در هر کاری مداخله می کنند.

۶ هرچه بزرگ تر می شوند کمتر می خوابند.

۷ از طریق لمس کردن، چشیدن، بوییدن، دیدن و شنیدن مسائل جدیدی یاد می گیرند.

▪ کودکان ۲ ساله

۱ به تدریج مستقل بودن را یاد می گیرند (آنها بارها کلمه «نه» را بر زبان می آورند.»

۲ به مالکیت اهمیت می دهند.

۳ پرسروصدا هستند.

۴ برای کسب استقلال تلاش می کنند.

۵ حافظه کوتاه مدتی دارند.

۶ نمی توانند تصمیم بگیرند.

۷ کنجکاو هستند و با غذای خود بازی می کنند.

۸ نمی توانند آرام یک جا بنشینند.

▪ کودکان ۳ ساله

برای جلب توجه تلاش می کنند.

۲ کارهای خود را به خوبی انجام می دهند.

۳ پیشنهادات را می پذیرند.

۴ می توان آنها را قانع کرد.

۵ به حرف های دیگران توجه می کنند، به ویژه وقتی اسم خود را می شنوند.

۶ می توانند دست به انتخاب بزنند.

۷ می توانند با حرف زدن منظور خود را برسانند.

۸ هنوز مفهوم «تقسیم کردن» را یاد نگرفته اند.

▪ کودکان ۴ ساله

۱ به دنبال یافتن دوست هستند.

۲ سؤالات زیادی می پرسند.

۳ به ریاست کردن گرایش دارند.

۴ اغراق می کنند.

۵ مدام حرف های بی معنی می زنند.

۶ زیاد حرف می زنند.

۷ می توان به آنها رعایت نوبت را یاد داد.

۸ خود را در مرکز توجه سایرین می دانند.

۹ از بازی با کلمات لذت می برند.

۱۰ حرفهایی می زنند که بزرگ ترها را شگفت زده می کند.

▪ کودکان ۵ساله

۱ با دوستان و والدین خود رفتار خوبی دارند.

۲ منظم و مرتب هستند.

۳ دوست دارند از بزرگ ترها تقلید کنند.

۴ احساس استقلال را دوست دارند.

۵ از آراستن خود لذت می برند.

۶ حرف های بی معنی می زنند.

۷ نام و نشانی منزل خود را می دانند.

۸ جدی و طلبکار هستند.

اهمیت زیادی دارد که والدین ویژگی های کودکان در سنین مختلف را بدانند. آنها غالباً از رفتار فرزندان خود به خشم می آیند. البته منظور ما این نیست که والدین باید رفتار بد کودک خود را نادیده بگیرند ولی آنها باید بدانند که با رشد کودک، رفتارش نیز تغییر می کند.

در مقوله دیسیپلین باید سن و توانایی های کودک درنظر گرفته شود. والدین باید از خود بپرسند: «آیا خواسته های من از فرزندم منطقی است؟ آیا از او انتظار زیادی دارم؟»

به نکات زیر توجه کنید:

۱ استفاده از شیوه درست انضباط می تواند بسیار کارساز باشد.

۲ هدف از انضباط این است که کاری کنیم کودکان بدون ترس از مجازات، راه درست را تشخیص دهند.

۳ استفاده از شیوه میانه روی بسیار مؤثر است.

۴ رعایت اعتدال در زمانه ما بهترین روش انضباطی است.

۵ دیسیپلین بر شخصیت کودکان در بزرگسالی تأثیر می گذارد.

۶ برای یاددادن انضباط به کودک، درک شخصیت او ضروری است.

۷ والدین نباید سن و توانایی های فرزند خود را نادیده بگیرند

 

سلب مسئولیت :مطالب و مقالات صرفا جنبه آموزشی دارد و برای استفاده از آن لازم است با پزشک مربوطه مشورت کنید.